به انتظار که می‌نشینم
در گلوی بُغض گیر می‌کنم..
تا از نو
وارثِ اوهامِ کج خیالی شوم که
کمر به قتلِ آرامشِ نگاهم بسته‌اند...

به انتظار که می‌نشینم،
نم کشیدۀ عبور اشکی می‌شوم که
از بسترِ نبودنت طُغیان کرده است..
تا پیش‌بینی کنم خودم را
در مبادای علف‌هایی که
روی فردای تنهایی‌ام سبز می‌شوند..

تو کماکان دیر می‌کنی.. و
من هنوز پایم را
از انتظار آن طرف نمی‌گذارم..

تنها کمی با خیالت درد دل می‌کنم تا
حسابِ سرانگشتیِ دلتنگی از دستم در برود..

هنوز به انتظار نشسته‌ام.. تنها
کمی از ابتدای شعر حقیرتر شده‌ام... #حمیدرضا_هندی
_________________________

منبع : دنیای عاشقانه |انتظار
برچسب ها :